blogers
شعر و داستان و مطالب جالب و سرگرمی


شعر و داستان و مطالب جالب و سرگرمی

سایت فیلتر شکن بروز سلام دوستان عزیز در پایین سایت باکس نشان دهنده فیلتر شکن وجود دارد جهت دریافت سایت های فیلتر شکن به روز بروی باکس کلیک کنید و جهت حمایت از ما لطفا"روی تبلیغات کلیک کنید و بگذارید صفحه بطور کامل باز شود یا از طریق لینک پایین وبلاگ سمت چپ ثبت نام کنید و با هر کلیک پورسانت بگیرید .

با خواندن این مطلب بسیار زیبا مطمئن هستم احساس غرور پیدا میکنید و به ایرانی بودن خود و بختیاری بودن خود میبالید .

علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی  بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای  استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود  به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .

بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.))

پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند  که دولت با شتاب  سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و  بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .

دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ )  مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار  گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.

منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از  یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال  و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت .  حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست  مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد  ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::

 دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن          گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن

بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده                دِدُیَل محمدعلی پلا بریده 

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند:

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم          گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم  را نمی دانم .

شُمشیر علیمردون طلای بی غش            زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ          شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                  رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن                    گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

 چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون                    اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

بر گرفته از کتاب: موسیقی وترانه های بختیاری

مولف: کاظم پوره

انتشارات آنزان

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

با سلام این چند وقت میخوام یک مقدار در مورد ایل بختیاری و آداب و رسوم و آواز ها و  ترانه های بختیاری بنویسم و بعدا" مطالبم رو در مورد شعرای فارسی زبان ادامه میدم .

در ابتدا میخوام مطلبی رو در مورد سردار بی بی مریم بختیاری معروف به بی مریم ، زن مبارز عصر مشروطه بنویسم .

سردار بی بی مریم

بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختیاری از زنان مبارز عصر مشروطیت است. او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عده ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می پرداخت. سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب می شد. وی طی نامه ها و تلگراف های مختلف بین سران ایل و سخنرانی های مهیج  و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می کرد و به عنوان یکی از شخصیت های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده است.

 

سردار مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عده ای سوار وارد تهران شده ودر خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حمله ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق ها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.

 

سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود آنکه ایل بختیاری از انگلیس ها حمایت می کرد به مخالفت با انگلیس ها پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورش های مداوم خود به انگلیس ها صدماتی وارد ساخت به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. او از سربازان و افسران آلمانی و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگیلویه و کنترل خوانین کوچک استفاده نمود.

 

قدرت سردار مریم در منطقه به حدی بود که روس ها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثیه او را به یغما بردند و کلیه اموال و املاک او را در اصفهان مصادره کردند.

 

رشادت و دلاوری این زن بختیاری به حدی بود که آوازه شهرت و آزادگیش در سرتاسر میهن پیچید و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود تا اینکه پس از شکست بختیاری ها از روس ها و کشته شدن 58 نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت. به پاس حمایت های سرسختانه بی بی مریم از فن کاردف، امپراطور آلمان، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد و او تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید.

 

جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس ها در طی قرارداد 1919 و کودتای 1299 همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای 1299 پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.

 

سردار مریم بختیاری در سال 1316هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علی مردان خان در اصفهان به دستور رضاشاه، زندگی را بدرود گفت.

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

لامردون

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

لامردون

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

لامردون

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

لامردون

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

تا حالا برایتان پیش آمده که از خواب بیدار شده باشید ولی نتوانید تکان بخورید؟ در این شرایط ممکن است بسیار هراسان شده باشید بدیش این است که اصلا نمی‌توانید از کسی کمک بخواهید. به این وضعیت، «فلج خواب» می‌گویند. وحشت شما وقتی بیشتر می‌شود که دچار توهم بشوید و در حالی که هشیار هستید چیزهایی ببینید یا بشونید که منطقا نمی‌بایست در اطراف شما شما باشند.

شما ممکن است فقط یک بار فلج خواب را تجربه کرده باشید یا چند بار گرفتار آن شده باشید، حتی ممکن است چند بار در یک شب، دچار آن شده باشید.

واقعا فلج خواب چیست؟

لامردون

واقعا فلج خواب چیست؟

برای خواندن متن کامل لطفا" به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

 

یک روز کاملاً معمولى تحصیلى بود. به طرح درسم نگاه کردم و دیدم کاملاً براى تدریس آماده ام. اولین کارى که باید مى کردم این بود که مشق هاى بچه ها را کنترل کنم و ببینم تکالیفشان را کامل انجام داده اند یا نه.
هنگامى که نزدیک تروى رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است. او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم. طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم: «تروى! این کامل نیست.»
او با نگاهى پر از التماس که در عمرم در چهره کودکى ندیده بودم، نگاهم کرد و گفت: «دیشب نتونستم تمومش کنم، واسه این که مامانم داره مى میره.»

لطفا" به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

 

در مسجد همه نشسته بودند و ملا به منبر رفته بود و از بهشت و حوریان بهشتی صحبت کردن. از دهن همه مردان آب راه افتاده بود   که بچه ی کچل پرسید:
بچه:حاج آقا آنجلیا جولی خوشگلتره یا حوریای بهشتی؟
ملا:خوب معلومه حوریا
بچه:حالا اگه یکی شهید شد و رفت بهشت و حوری نخواست عوضش آنجلیا جولی خواست تکلیفش چیه؟
ملا:این آنجلینا کدوم خریه بچه؟‌ اصلا صاحب این توله کیه؟
ملا که دید بچه بی صاحبه با خیال اینکه ازش ذهرچشم گرفته و دیگه تا آخر مجلس حرفی نمیزنه به سخنان خود ادامه داد و گفت “بله کجا بودیم”
بچه : در اونجا بودیم که اگه یکی حوری نخواست آنجلیا خواست چی؟
ملا می خواست یک چند تا فحش آب دار بده به بچهه و از منبر بیاد پایین گوششو بگیره پرتش کنه بیرون که از ته مجلس غلامحسین پشمی گفت :خوب راست میگه بچه حالا ما حوری نخوایم جنفیر لوپز بخوایم باید کیو ببینیم؟
حسن نونوا: من جسیکا آلبا میخوام
فراش مسجد هم گفت: حالا که اینطور شد منم نیکول کیدمن رو میخوام
عباس آقای قصاب: غلط کردی نیکول کیدمن ماله حاجیته!
در همین حال یک صدای اشنا از قسمت خواهران بلند شد و گفت: منم بردپیتو میخوام
ملا باخودش گفت چقدر صداهه براش آشناست که یهو یادش اومد این صدای قمر خانم زنشه!
با عصبانیت داد زد”تو گوه خوردی زنیکه خر”
یهو مسجد ساکت شد و همه فکر کردن ملا با عباس قصاب بوده چون قسمت “زنیکه خر” رو ملا تو دلش گفته بود
از همه بد تر عباس قصابم این فکرو کرده بود. آخرین فحشی که عباس قصاب شنیده بود ” بی فرهنگ “بود که بر میگشت به پنج سال پیش . عباس آقا هم بعلت کتک زدن یارو تا سر حد مرگ به سه سال حبس محکوم شده بود .عباس قصاب داشت آستیناشو بالا میزد و
میرفت طرف ملا تا یقه ملا رو بگیره. ملا هم از ترس شلوارش مرطوب شده بود و وضوش هم باطل .تند تند ذکر میفرستاد تا یه فرجی بشه و به خیر بگذره. بچه تخص هم در حالیکه برای ملا داشت شکلک درمیاورد نعلینای ملا رو پوشید و فرار کرد
حتماً خیلی چیزها به ذهن‌تان می‌رسد، اما صبر کنید خیلی پیچیده‌اش نکنید. اولین ذرت بو داده‌هایی که در ایران به فروش می‌رسید محصول کارخانه‌ی آقای چستر فیلد بود. ما ایرانی‌ها هم که در کوتاه کردن و از سر و ته اسم‌ها زدن استادیم، رفته رفته واژه‌ی چستر فیلد را به چُسِ فیل تقلیل دادیم!!! بیچاره آقای چستر فیلد!!!
اما خوب است این را هم بدانید که فرهنگستان زبان فارسی واژه‌ی مناسب برای ذرت بوداده را گُلْ بلال انتخاب کرده است. حالا این به سلیقه‌ی شما بستگی دارد که هنوز هم بخواهید به ذرت بو داده بگویید چُسِ فیل یا از این به بعد به جای این واژه‌ی نادرست می‌گویید گُلْ بلال؟!!! یا شاید هم همان ذرت بو داده را بیشتر می‌پسندید

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

فلک کور است دل شوریده در شور است

صدای خنده و آواز می آید

ز کوی دلبرم امشب صدای ساز می آید

دلم بی وقفه می لرزد

نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد

قدم لرزان به سوی کوچه می آیم

و با خود زیر لب آهسته می گویم

خدا یا ترس من از چیست ؟

برای خواندن متن کامل شعر به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم

در آن یک شب خدایی من عجایب کارها کردم

جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی

ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم

کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم

برای خواندن متن کامل شعر به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود

تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود

چشمان او که دائما" از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت

عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر

پشت دری که باز نمیشد نشسته بود ...

*****************************

با تو رفتم بی تو باز آمدم

بر سر کوی او ...دل دیوانه

پنهان کردم در خاکستر غم

اینهمه آرزو ...دل دیوانه

چه بگویم بامن ای دل چه ها کردی

تو مرا با عشق او آشنا کردی

پس از این زاری نکن

هوس یاری نکن

تو ای ناکام ...دل دیوانه

با غم دیرینه ام

به مزار سینه ام

بخواب آرام ...دل دیوانه

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

34   قاضی هیات عمومی دیوان عالی کشور در یک پرونده اصراری کیفری، حکم مرگ دختر دانشجو را که برای دفاع از ناموس خود پسر رزمی کار را در خانه اش کشت، شکستند و به او زندگی دوباره بخشیدند. 
مهناز- ع 20 ساله که در بابل به دنیا آمده است وقتی در رشته گیاه پزشکی، دانشجو شد از فرط خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. او فرزند یک خانواده مومن و متشخص بود و پدر و مادرش به چنین دختری افتخار می کردند.  مهناز، همای سعادت را روی شانه هایش می دید و آرزو داشت روزی دکتر سرشناسی شود اما یک عشق خیابانی- اینترنتی، مسیر زندگی اش را عوض کرد. 

به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

تقدیم به پدرم و همه پیایل نیک روزگار

پیا او پیاهه  که چی  مه   دیاره                  صفای  دلس  آسمون  بهاره

زنه  برج  غیرت ز تیگ  بلندس                 زلال کلامس منی چشمه ساره

نشون پیایل  به شال و کله  نید                   بزرگی  و مردی  ز دیر آشکاره

کسی که نسهده دلس وا توه درد                 خور از غم و درد مردم چه داره

تو اشنیدیه  مرد  بی  درد  هرگز !               دل بی  غم  و  درد برد  مزاره

کر  لیش  وار  بهوسه   بلا  کرد                 کر  خو  ستینی  ز  ایل و توار

ز  تیر  زمونه   نداره  امون  کس                 ایر رستمه یا یل اسفند یاره

به شو دل نبندم که شو دل سیاهه                  دلم   عاشق   افتو  آشکاره

خو شه غیرت و عشق و شورجوونی         جوونی  گل  سهر  باغ   بهار

بگ خواجه سی او  پایل که رهدن               نم نیکوسون تا ابد مندگاره

بهومه به بیت و غزل کردمه یاد                  که او هم پیاهه و هم سر دیاره

شعر از : ایرج خواجوی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

 

وا غم و درد تو درمون و دوا سیچنمه            بی بهارگل ریت سیل وصفا سیچنمه

تا درخشه بدلم پرتو تو من شو تار                 نور بارونه دلم شم و چرا سیچنمه    

مو صیادم که به شولیز تو جا منده دلم             صید مو کوگ دله دال و قلا سیچنمه

وار مو اوچنه که بار مو دل برده زمو            تا دلم وا تونه دی مسکن وجا سیچنمه

دولت عشقه تو سرمایه جون و دلمه               تا تو کنج دلمی گنج طلا سیچنمه  

بسکه مندیر نشستم نمند سو به تیام                  کر خواجه تو بگ بی تو تیا سیچنمه


شاعر : ایرج خواجوی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

 

از دست زمونه دل و جونم گله داره            از بار غم و درد  دوشونم گله دار  

از بسکه نهادم به دلم حرف نزیده             از دست مو بیچاره زوونم گله داره 

تا بیده خوراکم غم و اوارس تیامه            سی ای همه زهره که دهونم گله داره

وا بید مه آواره به کهسارو بیاوون            چندون که زمو اسم و نشونم گله داره

ارسی دل یارم بکنم جونمه قربون

سنگین دله وامو بگمونم گله داره

شعر از : ایرج خواجوی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


تینا منشین وا لو حشکو دل پر غم       هی وصله به غصه مزن ونجیه به ماتم

تا گشته بپارسم جهون شادی و غم بید         تا گرده فلک گرد سر عالم و آدم

دنیا تو ایگوی باغیه پر نقشو نگاره                دل بلگ گله ارس تیا قطره شونم

بالا که نشینی منیر خوار به وازیر                خار ار به هوا رهد ایا عاقبتس لم

افتو که بهر روز چنو هی ازنه برچ                از قریت عشقه کهاده نور به عالم

عاشق هونه که بیدو نبیدس همه عشقه         وا عشقه زمین گرده شو روز دمادم

خواجه تونه ای پیر مکن ناله و فریاد

تینا منشین وا لو حشک و دل پر غم

شعر : ایرج خواجوی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

آی منگشت ای وقار ایل من                     ای غرورت از تبار ایل  من 

ای کهن برفینه پوش روزگار                    گفته بس قصه به گوش روزگار

ای پناه آهوان باد پا                                 در هجوم سر بی صیاد ها

ای بلند و سرفراز و با شکوه                      اشنای دیر سال زرد کوه

آی منگشت ای ز نسل زاگرس                   مانده جاویدان ز اصل زاگرس

طور سینائی که موسی پرور است               شاه منگشت کلیمی دیگر است

ای شه منگشت دستم را بگیر                    یاریم کن ای مرا تو دستگیر

ای صفا بگرفته سنگ از گام تو                  وی شفای جان و دلها نام تو

ای دلیل راه مردان سفر                            در شب و هنگامه خوف و خطر

مانده ام در جاده دلواپسی                         بر دلم مانده غبار بی کسی

من گدار ایل را گم کرده ام                       سمت وار ایل را گم کردهام

رهنمونم کن به سمت وار ایل                     دامنم را پر کن ارتردچویل

می شدم ایکاش چاووش بهار                     می نهادم سر در آغوش بهار

در نی چوپان شناور می شدم                     همره بال کبوتر می شدم

می کشیدم پر بدشت و کوهسار                  می شدم پیک غزلخوان بهار

در زلال چشمه جاری می شدم                  زائر سبز بهاری می شدم

آی منگشت گاه دلتنگی گذشت                 قصه تلخ آلازنگی گذشت

آی منگشت از بهار و گل بگو                     از صفای لاله از سنبل بگو

بار دیگر از صنوبرها بگو                            از نسیم و زلف شبدر ها بگو

از صفای عطرناک دره ها                            از رم زیبای آهو بره ها

آی منگشت از شقایق ها بگو                       قصه ای از ایل عاشقها بگو

گاه کوچ آمد زمان رفتن است                     موسم عطر گل آویشن است

شعر : ایرج خواجوی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام

چه وابیده دل بیقراری کنه

 هوای کر بختیاری کنه     

چه وابیده مر، ساز چپ سیچه بید

چه دستی گل باغ ای ایل چید

دریغا علادین آواز رهد 

ز بال غزل شوقپرواز ررهد

تو رهدی و یادت بدل مندگار

صدای تو آواز هر چشمه سار

مبینام خاموش چاووش ایل

 بکن زمزمه باز در گوش ایل

غمونه چو نی ناله ای ساز کن 

نوای علادینی آغاز کن

نوایی ز داغ شقایق بزن

تش لاله در ایل عاشق بزن

صدای تو راز دل عاشقون

سرود سحرگاهی مال کنون

صدای تو نجوای دلتنگها

دلارام چالنگها و هف لنگها

تو خوندی ز حیرونی لاله ها 

تو خوندی ز سوز و تش ناله هل

بخوان ایل مندیر آواز ته

دلا کشته کوگ تارازته

شلیل ای شلیل مه بلنده بخون 

 دلم وا غمت دردمنده بخون

بخون دی بلال و بگ و یاریار

 بگ و از شو مه بدشت بهار

دواره بخون راز بادینه ها 

 بخون از تش منده در سینه ها

بخون تا دواره غزل گل کنه 

همه دشت پر صوت بلبل کنه

بنانی تو در بختیاری بنان 

 بمهنه بدلیاد تو جاودان

شعر :ایرج خواجوی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


در کوه صدا می پیچد

در دشت صدا می روید

در شهر صدا می میرد

فریاد می زنم

بیا دوباره به کوه

بیا دوباره به دشت برگردیم .

شاعر :ایرج خواجوی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط MoHammaD نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام



سازنده وبلاگ محمد خواجوی